بمباران
معنی انگلیسی
bombardment
واژههای انگلیسی با این معنی
- bombing بمباران، بمباران کردن، گلوله باران کردن
- bombardment بمباران
- mass bombing بمباران زياد، بمباران يکجا
- bombard بمباران کردن، بتوپ بستن
- bombing height ارتفاع بمباران، ارتفاع رهايي بمب، ارتفاع هواپيما تا هدف در موقع رهايي بمب
- neutron bombardment بمباران نوتروني
- carpet bombing بمباران منطقه اي، توزيع بمب جهت پوشش يک منطقه، بمباران منطقه اي
- area bombing بمباران منطقه اي
- electron bombardment بمباران الکتروني
- electron bombbardment بمباران الکتريکي
- blind bombing zone منطقه بمباران محدود
- pattern bombing بمباران پوشش کننده هدف، بمباران پوشاننده
- loft bombing بمباران از ارتفاع زياد، بمباران قائم
- bombardment photography عکاسي از بمباران هوايي
- target chart نقشه هدفهاي بمباران هوايي
- dive bombing بمباران کردن در حالت شيرجه
- bomb alarm system سيستم اعلام خطر بمباران اتمي
- shellproof محفوظ در برابر بمباران وگلوله باران.
- shuttle bombing بمباران با استفاده از دو پايگاه هوايي، براي بمب گيري
- laydown bombing بمباران از فاصله خيلي نزديک به سطح زمين، بمباران سينه مال
- toss bombing نوعي روش بمباران که در آن هواپيما در حال، صعود بمب را پرتاب مي کند
- forlorn hope دسته اي که قبلا مامور حمله و بمباران جاي محصوري، ميشوند، طلايه
- air raid تک هوايي، بمباران هوايي
- bomb بمب، نارنجک، بمباران کردن