بنیادگذار معنی انگلیسی father founder founding father واژههای انگلیسی با این معنی inaugurator بنيادگذار، اغاز کننده، گشاينده institutor بنيادگذار، باني، موسس planter کشاورز، کشت کار، الت کشت promoter پيش برنده، ترقي دهنده، ترويج کننده