به ارزش معنی انگلیسی worth واژههای انگلیسی با این معنی fourpenny به ارزش چهار پني، چهار پني، به اندازه ي سکه ي نقره ي چهار پنسي tenpenny به ارزش ده پني يا سنت، ميخ سه اينچي ad valorem duty حقوق گمرکي به نسبت ارزش کالا، حقوق گمرکي براساس قيمت کالا axiological وابسته به ارزش ها يا علم ارزش ها، مبحث نواميس اخلاقي. demonetization تنزل ارزش پول نسبت به قيمت قانوني خود. capital gain منافع حاصل از فروش يا تعويض اقلام دارايي، به قيمتي بيش از ارزش دفتري، اضافه ارزش سرمايه quantum meruit هر قدر کارش واقعا" ارزش داشته باشد، در دعوي کارگر بر کارفرما، کارفرما کاري valorize ارزش قائل شدن براي، جرات وشهامت دادن به .، تثبيت قيمت boondoggle کاربي ارزش وبي اهميت.، به کارهاي پر هزينه و بيحاصل پرداختن underlet کمتر از ارزش واقعي اجاره دادن.، رجوع شود به sublet halfpennyworth انچه به نيم پني خريده شود، ارزش نيم پني