به دلیل معنی انگلیسی of owing واژههای انگلیسی با این معنی frustrated contract قراردادي که اجراي آن به دليل دخالت، وقايع غير مترقبه غير مممکن شده است، قرارداد عقيم شده conscientious objection خودداري از خدمت سربازي (به دليل ديني، يا عقيدتي) input-output bound شرايطي که در آن سرعت واحد پردازش مرکزي، به دليل عمليات ورودي و خروجي کم مي شود go to sleep اصطلاحي براي توقف کاميپوتر يا عدم امکان، انجام عملي توسط کامپيوتر به دليل گرفتار، شدن در يک حلقه نامحدود prior possession is a good title of ownership against all، who cannot show a better، تصرف به عنوان مالکيت دليل مالکيت است presumption hominis قرينه ضعيفه که به فرض وجود آن طرف مجبور، به ابراز ادله معارض نيست چون اين قرينه، به تنهايي ولو با نبودن دليل معارض قدرت blockbusting دلال معاملات ملکي که به مالکان محل به، خصوصي، هشدار ميدهد که به زودي سياهپوستان در آن LED printer [چاپگر LED]، شکل خلاصه شده light-emitting diode printer، يک نوع cob web theorem قضيه تار عنکبوتي، اصطلاحي است که براي، نوسانهاي دوره اي whencesoever از هرجا که باشد، از هرجا، بهر دليل peremptory challenge رد عضو هيات منصفه به وسيله يکي از، اصحاب دعوي بدون ذکر دليل خاص