به واسطه معنی انگلیسی after at through owing واژههای انگلیسی با این معنی bots بيماري چهارپايان که به واسطه ي وجود لارو، خرمگس در شکم حيوان ايجاد ميشود . forbidden fruit چيزي که به واسطه ممنوع بودن انسان بدان آرزو، ميکند owing to نظر به، به واسطه، به سبب elapsation فوت، ازدست رفتن حق به واسطه مرور زمان blowoff بيرون دميدن، از دست رفتن رو خاک به واسطه فرسايش بادي، روخاکي که از اين راه به هدر ميرود . assumpsit تقبل يا قول، التزام، ادعاي خسارت به واسطه ي عدم اجراي APPC سرنام Advanced Program-to-Program، Communication، پروتوکلي است که توسط شرکت آيبيام intermediate area منطقه واسطه ديدباني رادار، منطقه اي به، عمق 2 تا 10 هزار متر در جلوي لشگر