به کار انداختن معنی انگلیسی activate actuate drive play run work واژههای انگلیسی با این معنی activize به کار انداختن، فعال کردن، کنشور کردن heave around به کار انداختن دوار، شروع به کار، کشيدن طناب با دوار operationalize کاربردپذير کردن، به کار انداختن، راه انداختن recoverable item وسيله قابل اخراجات، وسيله قابل تعمير و به کار انداختن، وسايل قابل بازيابي wattage مقدار نيروي برق بر حسب وات.، مقدار واتهاي لازم براي به کار انداختن ماشين، بخصوص warm up گرم کردن، شروع کردن به کار، راه انداختن