به کمک
معنی انگلیسی
through
واژههای انگلیسی با این معنی
- subserve کمک کردن به، سودمندبودن براي، بدرد (چيزي) خوردن
- context sensitive help کمک حساس به قرينه
- decoy shooting شکار به کمک مرغ دام
- computer assisted instruction آموزش به کمک کامپيوتر، آموزش کامپيوتري، دستورالعمل به کمک کامپيوتر
- computer aided design طراحي به کمک کامپيوتر، طراحي کامپيوتري
- computer aided manufacturing توليد به کمک کامپيوتر
- password protection حفاظت به کمک کلمه رمز
- pararescue رهاندن به کمک چتربازان
- buddy aid دادن کمک اوليه به همرزم
- electro plating آبکاري فلزات به کمک برق
- acetoaaetic ester synthesis سنتز به کمک استراستواستيک
- computer augmented learning بسط آموزش به کمک کامپيوتر
- multiplicative کمک کننده به افزايش يا ضرب، افزاينده
- skijoring اسکي به کمک اسب يا تراکتور
- apperceive درک کردن به کمک تجربيات گذشته، دريافت
- flame cleaning تميزکردن سطح فلزات به کمک اشعه، اکسي استيلن
- airbrasive روش پاک کردن دندانها به کمک باد
- isokinetic exercise تقويت عضله ها به کمک وسايل مقاومتي
- artspeak يک زبان برنامه نويسي است براي کمک به، استفاده کنندگان کم تجربه طراحي شده است
- food stamp program برنامه کمک مواد غذائي از طرف دولت به، نيازمندان
- embarkation team تيم يا قسمت مخصوص کمک به سوار شدن يا، بارگيري
- imagery collateral وسايل و ابزار مخصوص کمک به تفسير عکس، هوايي
- photogrammetry فن تهيه نقشه جغرافيائي به کمک عکسهاي، هوائي
- foot bow کشيدن و رها کردن تير به کمک دست و پا