subserve
UKsəbsəːv
معنی فارسی
کمک کردن به سودمندبودن براي بدرد (چيزي) خوردن
معنی کامل و مثالها
/sǝb su_rv´/vt.
● به درد خوردن، مفید بودن، سودمند بودن، به کار خوردن
مترادفها
verb active
Promote, forward, further, serve, help forward, be subservient to, pander to, minister to.