دیکشنری فارسی

subserve

UKsəbsəːv

معنی فارسی

کمک کردن به سودمندبودن براي بدرد (چيزي) خوردن

معنی کامل و مثال‌ها

/sǝb su_rv´/vt.

به درد خوردن، مفید بودن، سودمند بودن، به کار خوردن

مترادف‌ها

verb active
Promote, forward, further, serve, help forward, be subservient to, pander to, minister to.

واژه‌های دیگر با معنی «کمک کردن به»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن