succor
معنی فارسی
املاي امريکايي succour دستگيري ياري کمک امداد دستگيري کردن (از) ياري کردن (به)
معنی کامل و مثالها
/suk´ǝr/vt., n.
● کمک، یاری، پایمردی، مدد، یاری
they came to our succor
آنان به کمک ما آمدند.
● وسیله کمک، منبع پایمردی، مدد رسان، پایمرد، یاور
religion was their only succor
مذهب یگانه یاور آنان بود.
● کمک کردن یا رساندن، پایمردی کردن، مدد رساندن (انگلیس: succour)
مترادفها
I. verb active
1. Aid, assist, help, relieve.
2. Cherish, foster, encourage, nurse, comfort.
II. noun
Relief, aid, assistance, help, support, helping hand.