دیکشنری فارسی

rumor

UKruːmər US'ru:mə

معنی فارسی

املاي امريکايي

معنی کامل و مثال‌ها

/rōō´mǝr/n., vt.

شایعه، هو، زبانزد، چو

rumors of his death were greatly exaggerated

شایعات مرگ او بسیار پر آب و تاب بودند.

to spread rumors

هو انداختن، شایعه پراکنی کردن

rumor has it that she is going to resign

چو افتاده است که می‌خواهد استعفا بدهد.

(قدیمی) شهرت

(مهجور) اعتراض و جنجال، هیاهو

شایع کردن، چو انداختن، هو انداختن (انگلیس: rumour)

it is rumored that he has another wife

چو افتاده است که یک زن دیگر هم دارد.

they are rumored to be lovers

شایع شده است که آندو عاشق و معشوق‌اند.

مترادف‌ها

I. noun
1. Report, talk, bruit, gossip, hearsay.
2. Flying report, common voice, town talk.
3. Report, story, news, tidings, bruit.
4. Fame, reputation, celebrity, repute.
II. verb active
Report, tell, bruit, circulate, spread abroad, noise abroad.

واژه‌های دیگر با معنی «املاي امريکايي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن