بهبودی معنی انگلیسی mend amendment recovery recuperation well-being واژههای انگلیسی با این معنی improvement بهبودي، ساختمان، اصلاح improve بهبودي، بهتر کردن، آباد کردن recuperate بهبودي، استرداد، پس گيري recuperation بهبودي، استرداد، پس گيري recvery بهبودي، بازيافت، استرداد convalescence بهبودي، نقاهت، بيمارخيزي amelioration بهبودي، اصلاح، بهتر شدن recruital بهبودي healthful بهبودي بخش، گوارا، سودمند improvable بهبودي پذير، بهتر شو، بهتر شدني recoverable بهبودي پذير، خوب شدني، بازيافتني meliorator بهبودي بخش. recuperative بهبودي دهنده، نيرو بخش، برگرداننده convalescent بهبودي يافته، داراي نقاهت، بيمارخيز convalesce بهبودي يافتن meliorism عقيده باينکه جهان با کوشش انساني بهبودي، پذير است health تندرستي، بهبودي، سلامت betterment بهتري، بهبودي، اصلاح healing شفا، بهبودي، علاج ameliorant بهساز، بهبودي آور، بهتر کننده recvperate جبران خسارت کردن، بهبودي يافتن، بحال امدن incorrigible اصلاح ناپذير، بهبودي ناپذير، درست نشدني pull round رفع نقاهت کردن، بهبودي يافتن. ne'er do well ادم بيکاره، ادمي که اميد بهبودي برايش نيست.