بهره گیری معنی انگلیسی exploitation واژههای انگلیسی با این معنی underutilization of labor کم بهره گيري از کارگر time utility استفاده از زمان، بهره گيري از شرايط زماني resource leveling زمان بندي فعاليت ها با زمان شناور به، منطور بهينه سازي بهره گيري از منابع decommission حق نمايندگي لغو کردن، از نمايندگي انداختن، از خدمت خارج کردن gyro ژايرو، ژيروسکوپ، وسيله اي که از اندازه