بور معنی انگلیسی fair flaxen towheaded واژههای انگلیسی با این معنی blond بور، سفيدپوست، سفيدرو blondish بور، سفيدپوست، سفيدرو towheaded بور، سفيدپوست، سفيدرو blonde بور، سفيدپوست، سفيدرو auburn بور bohr model مدل بور bohr radius شعاع بور bohr magneton مگنتون بور boron hydride بور هيدريد fair-haired داراي موي بور، موبور bohr-rutherford atom اتم بور - رادرفورد xanthochroid شخص بور و سفيد پوست، شخص مو زرد و سفيد پوست.، آدم بور boride ترکيبي از بور و يک عنصر يا بنيان ديگر rufous قرمز کم رنگ، بور، خرمايي مايل بقرمز ruffous قرمز کم رنگ، بور، خرمايي مايل بقرمز. boron اصل بوره، بور flaxy کتاني، بور colleen دختر موخرمايي، دختر بور. flaxen کتاني، کتاني رنگ، بور squelch خرد کردن، له کردن، ساکت کردن