بی اثر معنی انگلیسی feckless flimsy impotent ineffective ineffectual inert otiose useless void واژههای انگلیسی با این معنی ineffective بي اثر، بيهوده، ناموثر inoperative بي اثر، بي خاصيت، اجراناپذير null and void بي اثر، کان يم لکن effectless بي اثر، بي نتيجه neutral line خط بي اثر neutral position محل بي اثر unclosed بي اثر کردن، باطل کردن، خراب کردن undo بي اثر کردن، باطل کردن، خراب کردن deactivate بي اثر کردن، خنثي کردن مين، غير مسلح کردن neutral stimulus محرک بي اثر inert ammunition مهمات بي اثر، مهمات مشقي، مهمات خنثي يا بدون خرج تخريب slack variable متغير بي اثر، متغير کمکي deactivation بي اثر سازي. inert complex کمپلکس بي اثر inert electrode الکترود بي اثر inert-pair effect اثر زوج بي اثر inert filling خرج تلاش بي اثر، خرج خنثي nervous nellie ادم ترسو و بي اثر، ادم محافظه کار و بي خاصيت. neutral state حالت خنثي و بي اثر، حالت بي طرفي سياسي inert gas crystal بلور گازهاي بي اثر noble gas crystal بلور گازهاي بي اثر passive four-terminal network شبکه چهار قطبي بي اثر write protect disable بي اثر کردن حفاظت در برابر نوشتن anti-isolysin ماده اي که ايزوليزبن را بي اثر ميکند، ضد isolysin