بی خود معنی انگلیسی needless needlessly senselessly undue unduly unwarranted vain vainly wanton واژههای انگلیسی با این معنی morion خود بي لبه apophasis اظهار مطلبي درعين حالي که گوينده بي ميلي خود، را نسبت به اظهار آن بيان داشته slaphappy گيج (در اثر مشت خوردن)، سرمست، از خود بي خود idle بي کار، تنبل، بيهوده PDA حروف اختصاري Personal Digital Assistant، نام نوعي، کامپيوتر دستي سبک وزن است که براي کاربردهاي شخصي ISA با تلفظ ((آي سا))، حروف اختصاري Industry Standard، Architecture و طرح غير رسمي گذرگاه (bus) آي بي ام ROM BIOS سرنام عبارت "read-only memory basic input/output، " system، مجموعه روالهاي نرم افزاري است که به همراه liquidity trap تله نقدينگي، تله نقدينگي کينز حالت خاصي است که تقاضا، براي پول (نقدينگي) کاملا باکشش ميشود و custom's declaration بيانيه مشترک، سندي است که دولتي به منظور روشن کردن، خط مشي سياسي خود در موضوع خاص يا توضيح utopiannism اعتقاد به مدينه فاضله، روش فکري افلاطون، فرانسيس بيکن spent بي رمق، نيروي خود را از دست داده، از پا درامده self supporting country کشور متکي به خود، کشوري که از جهات مختلف به خود متکي و از، خارج بي نياز باشد tablock واشر تجتي بي زبئنه مستطيل شکل که به بالا، خم شده و مهره را در جاي خود قفل ميکند spontaneity خود بخودي، صرافت خود بخود، خود رويي incontinent نا پرهيز گار، بي احصان، فاقد خود داري perfunctory از سر خود واکن، سرسري کارکن، بي مبالات spontaneous ناشي از طيب خاطر، خود بخود، خود ipso dixit گفته محض، گفته بي دليل، گفته استبدادي self evidence خود اشکاري، وضوح في نفسه، بي نيازي از اثبات smoothfaced بي مو، صاف کرده، داراي سيماي حق بجانب misalliance عروسي با پست تر از خود، پيوند ناجور، وصلت بي تناسب mesalliance عروسي با پست تراز خود، پيوند ناجور، وصلت بي تناسب abiogenesis ايجاد موجود زنده از مواد بي جان، توليد خود بخود independence استقلال، ازادي، بي نيازي از ديگران