بی ربط معنی انگلیسی desultory impertinent inconsequent irrelevant واژههای انگلیسی با این معنی incoherent بي ربط، نا پيوستگي، نامربوطي rambling بي ربط، پرت، نامربوط impertinent بي ربط، بي مناسبت، نامربوط irrelevant بي ربط، نامربوط، بي مناسبت graphorrhea بي ربط نويسي parataxis ذکر چندقضيه بي اوردن حرف ربط، حذف روابط excursive بي ترتيب، بي ربط، سيار gobbledygook (gobbledegook) سخن نامفهوم، سخن بي ربط، شر و ور. gobbledegook سخن نامفهوم، سخن بي ربط، شر و ور. disjoint ازبندسواکردن، بي ربط ساختن، پرت کردن