بی رونق معنی انگلیسی stagnant واژههای انگلیسی با این معنی sullied لکه دار کردن، بي رونق کردن، آلوده يا کثيف يا تيره کردن sullies لکه دار کردن، بي رونق کردن، آلوده يا کثيف يا تيره کردن sully لکه دار کردن، بي رونق کردن، آلوده يا کثيف يا تيره کردن tarnish ازجلا انداختن، تيره کردن، کدرکردن fade پژمرده شدن، پژمردن، خشک شدن