بی نشان معنی انگلیسی unmarked واژههای انگلیسی با این معنی trackless بي نشان، بي ردپا، نکوبيده printless بي نشان، بي اثر، بي مهر traceless بي نشان، بي اثر، بي رد unmarked بي نشان. impassively بي نشان دادن احساس درد يا عاطفه، بطور تالم ناپذير، ازروي بي عاطفگي impassibly بطور تالم پذير، بي نشان دادن احساس درد، بي نشان دادن عاطفه inartistically بطور غير صنعتي، بي انکه نشان هنراز ان نمايان باشد untitled بدون عنوان، بي نام، بي نشان untraceable پيدانکردني، مفقودالاثر، بي نشان phew براي نشان دادن بيزاري، په، اف stigmatize داغ (دار) کردن، نشان کردن، لکه دار کردن reluct استقامت کردن، شوريدن، بي ميلي نشاندادن. expose روبازگذاردن، بي حفاظ گذاردن، نشان دادن point blank روبه نشان، مستقيم، افقي نشان شده