بی واسطه معنی انگلیسی immediate واژههای انگلیسی با این معنی direct support تکيه گاه بي واسطه indirect support تکيه گاه بي واسطه direct مستقيم، راست، بي واسطه immediate بي درنگ، فوري، عاجل immediacies بيدرنگ، فوريت، بيواسطگي immediacy بيدرنگ، فوريت، بيواسطگي