بیخود
معنی انگلیسی
piffling
واژههای انگلیسی با این معنی
- phobia ترس بيخود
- beside one's self (ازخود) بيخود، ديوانه
- arrogate بيخود ادعا کردن، غصب کردن
- arrogative بيخود ادعا کردن، غصب کردن
- arrogator بيخود ادعا کردن، غصب کردن
- panicky بيخود وحشت کننده، ناشي از ترس بيخوديا هراس بي اساس
- raptured از خود بيخود (شده)، بوجد امده، ربوده
- overreact بيخود واکنش نشان دادن، بيخود احساساتي شدن، فزون واکنش کردن
- arrogation ادعاي بيخود يا متکبرانه
- overjoyed از فرط خوشي از خود بيخود شد، عرش را سير کرد
- unreasonably بيجهت، بيخود، بناخق
- unduly بي جهت، بيخود، ناحق
- motiveless بيجهت، بيخود، بي داعي
- aimlessly بدون مقصد، بيخود
- maniacal ديوانه، بيخود
- lostlabour کوشش بيهوده، زحمت بيخود، کارذوقي که کننده آنراچشم داشت پاداش نيست
- arrogance خودبيني، ادعاي بيخود، تکبر
- ineffectual struggle کوشش بيهوده، تقلاي بيخود
- hyp or hyps ماليخوليا، افسردگي بيخود، سودا
- hypochondria ماليخوليا، افسردگي بيخود، سودا
- hypochondriasis ماليخوليا، افسردگي بيخود، سودا
- purposelessly بي (داشتن) مقصود، ازروي بي مقصودي، بيخود
- purposeless بي منظور، بي مقصد، بيخود
- causelessly بي جهت، بي سبب، بيخود