بیرون رفتن معنی انگلیسی exit واژههای انگلیسی با این معنی extravagate ازحداعتدال بيرون رفتن، منحرف شدن، کارنامعقول کردن extravasate ازمجراي طبيعي بيرون رفتن، ازمجراي خودبيرون انداختن go off در رفتن (تفنگ)، بيرون رفتن (از صحنه نمايش)، اب شدن quit واگذارکردن، ترک کردن، بيرون رفتن از blowoff بيرون دميدن، از دست رفتن رو خاک به واسطه فرسايش بادي، روخاکي که از اين راه به هدر ميرود .