بیش از حد در چیزی چپاندن معنی انگلیسی overstuff واژههای انگلیسی با این معنی overgraze بيش از حد در زمين چرانيدن، فزون چراني کردن early foot سرعت بيش از حد در آغاز اسبدواني overstand بيش از حد ماندن قايق در يک مسير بجاي، چرخاندن overdose داروي بيش از حد لزوم، دواي زياد خوردن.، مقدار بيش از حد دارو overdevelop بيش از حد توسعه دادن، فزون پيشرفت کردن، در استعمال ماده ي ظاهرساز افراط کردن overhung از بالا آويخته، بيش از حد لزوم آويخته، قرار گرفته در زير چيز آويخته oversteer تمايل به پيچيدن بيش از حد راننده به خصوص، در سر پيچ (اتومبيل راني) hypercriticism خرده گيري بيش از حد، انتقاد افراطي، زياده روي در انتقاد