بیشترین معنی انگلیسی chiefly extreme extremity farthest maximal outside utmost واژههای انگلیسی با این معنی most بيشترين، زياد ترين، بيشتر از همه uttermost بيشترين، منتهي، منتها (ي) utmost بيشترين، منتهي maximum slope بيشترين شيب، حداکثر شيب peak speed بيشترين تندي، حداکثر سرعت best profit point نقطه بيشترين مقدار سود best profit output محصول در بيشترين مقدار سود best angle-of-climb airspeed سرعتي در هواپيما که بيشترين افزايش، ارتفاع در يک نقطه معين را سبب ميشود best rate-of-climb speed سرعتي که با بيشترين ارتفاع در واحد، زمان همراه است limiting velocity بيشترين سرعت هواپيما تحت زاويه معين، نسبت به افق limiting speed بيشترين سرعت نسبي ظاهري هواپيمايي با، شکل معين untimate load بيشترين نيروئي که هر جزء سازه اي بدون، شکستن بايد تحمل کند rated altitude ارتفاعي که در آن موتور پيستوني بيشترين، توان را دارد limit load بيشترين باري که ممکن است در حالتي بر يک، جزء يا قطعه وارد شود farthermost دورترين، بيشترين، دورترازهمه farthest دورترين، بيشترين، زياد highest price بالاترين قيمت، بيشترين قيمت peak demand حداکثر تقاضا، بيشترين تقاضا ferric اهني، داراي بيشترين جزء اهن wein law قانون وين، طول موج بيشترين شدت تابش، حاصل از منبع جسم داغ با دماي مطلق نسبت cruise control کنترل عملکرد موتور براي بدست آوردن، بيشترين راندمان قدرت و مصرف سوخت best economy mixture نسبت متناسب سوخت و بنزين در موتورهاي، پيستوني جهت حصول بيشترين برد پروازي zero compression روندي که حافظه را از صفرهاي مقدم بدون، معني که در سمت چپ ارقام با بيشترين معني، قرار دارند پاک مي کند superlative عالي، بالاترين، بيشترين