بیمه
معنی انگلیسی
assurance indemnity insurance
واژههای انگلیسی با این معنی
- insurance بيمه، حق بيمه، پول بيمه
- premium حق بيمه، پول بيمه، وجه بيمه
- insurer بيمه گر، بيمه کننده
- insurance permium حق بيمه
- insurance premium حق بيمه
- level premium حق بيمه
- workmen's compensation insurance بيمه کار، بيمه ايام کار.
- life insurance بيمه عمر، بيمه زندگي
- life assurance بيمه جان، بيمه عمر
- blanket insurance بيمه کلي
- national insurance بيمه ملي
- term insurance بيمه موقت، بيمه در مورد مخاطره براي مدت معيني.
- insurant بيمه گذار، کسيکه بسمه نامه بنام او صادر ميشود
- insure بيمه کردن، ضمانت کردن، تامين کردن
- policyholder بيمه گذار، صاحب ورقه ي بيمه
- insurance agent عامل بيمه، نماينده بيمه
- comprehensive insurance بيمه جامع، بيمه کامل
- insurance broker دلال بيمه
- insurance company شرکت بيمه
- insurance cover پوشش بيمه
- insurable بيمه بردار، بيمه شدني، بيمه کردني
- accident insurance بيمه حوادث، بيمه تصادفات
- insurance certificate بيمه مشترک، بيمه اتکايي
- co-insurance بيمه مشترک