بیچارگی معنی انگلیسی desolation واژههای انگلیسی با این معنی helplessness بيچارگي، درماندگي، ناتواني forlornness بيچارگي، بيکسي helplessly ازروي بيچارگي، بيچاره وار، بطورعلاج ناپذير wretchedly از روي بدبختي يا بيچارگي، بطور بد يا زيان آور، به پستي sos نشان رمزي تلگراف بيسيم که هنگام بيچارگي از، کشتي مخابره مي کنند desperation نوميدي، بيچارگي، دست ازجان شستگي wretchedness بدبختي، بيچارگي، بدي miserably با بدبختي، به بيچارگي، به نکبت necessitousness نيازمندي، احتياج، تنگدستي stupor کرختي، سستي، بيحسي