تابستانی
معنی انگلیسی
summer summery
واژههای انگلیسی با این معنی
- aestival تابستاني، ناخوشي تابستاني، کم وزياد شدن مزاج
- estival تابستاني، ناخوشي تابستاني
- summery تابستاني
- summer house خانه تابستاني، کلاه فرنگي، کوشک
- summer-house خانه تابستاني، کلاه فرنگي
- zucchini کدوي تابستاني، کدو سبز.
- summer school مدرسه تابستاني، کلاس تابستاني.
- country-seat عمارت تابستاني، عمارت ييلاقي
- summer solstic انقلاب تابستاني
- summer draft سطح بار امن تابستاني، خط ارتفاع بار تابستاني کشتي
- cocozelle کدوي قلياني تابستاني.
- summer solstice انقلاب تابستاني يا صيفي
- dry skiing تمرينات تابستاني اسکي در سالن
- stoat قاقم (در خز تابستاني) قام و سمور و مانند، آنها
- gazebo عمارت تابستاني که چشم اندازخوبي داشته باشد (، خروجي، بالاخانه)
- summer تابستان، تابستاني
- kiosk کلاه فرنگي، خانه تابستاني، چارطاقي
- alcove شاه نشين، الاچيق، جاي تابستاني
- aestivation سست گذراني درتابستان، ارايش برگهاي غنچه، تابستان گذراني