تادیب معنی انگلیسی chastisement correction punishment واژههای انگلیسی با این معنی crackdown تاديب، سخت گيري. house of correction تاديب گاه، دارالتاديب self discipline تاديب نفس، رياضت self-discipline تاديب نفس chasten تاديب کردن، تنبيه کردن، تهذيب کردن self castigation تاديب نفس. bridewell زندان، تاديب گاه undisciplined تربيت نشده، تاديب نشده، بي انتظام corrective اصلاح کننده، تاديب کننده، چيزي که مايه اصلاح ياتاديب گرد د castigation تنبيه، مجازات، تاديب amerce جريمه (نقدي) کردن، تنبيه کردن، تاديب کردن disciplinable تعليم بردار، تعليم پذير، تاديب شدني correction تصحيح، اصلاح، غلط گيري corrigible درست شدني، اصلاح پذير، قابل تصحيح penitentiaries جزائي، کيفري، انتظامي penitentiary جزائي، کيفري، انتظامي schooling پرورش اموزشگاه، تربيت، حق تعليم