تاز
معنی انگلیسی
charge
واژههای انگلیسی با این معنی
- totalitarian يکه تاز، وابسته بحکومت يکه تازي، داراي حکومت مطلقه وديکتاتوري.
- invasion تاخت و تاز، هجوم، استيلا
- inbreak تاخت و تاز، هجوم، تهاجم
- foray تاخت و تاز، تهاجم، تهاجم کردن
- irrupt تاخت و تاز، تهاجم، حمله ناگهاني
- irruption تاخت و تاز، تهاجم، حمله ناگهاني
- irruptively تاخت و تاز، تهاجم، حمله ناگهاني
- incursion تاخت و تاز، تهاجم، تاراج
- inroad تاخت و تاز، تهاجم، تعدي
- gallopaded تاخت و تاز
- invade تاخت و تاز کردن، هجوم کردن بر، حمله کردن بر
- overrun تاخت و تاز کردن در، تاراج کردن، تهاجم کردن
- totalitarianize تبديل بحکومت يکه تاز کردن، بصورت حکومت مطلقه و استبدادي اداره کردن.
- golden horde سپاهيان مغول که در قرن سيزدهم اروپاي، شرقي را مورد تاخت و تاز قرار دادند.
- incursive تهاجم کننده، تهاجمي، تاخت و تاز اميز
- invasive هجوم کننده، مهاجم، تاخت و تاز کننده