تاسیس
معنی انگلیسی
constitution erection formation foundation
واژههای انگلیسی با این معنی
- establishment تاسيس، استقرار، تشکيل
- establish تاسيس کردن، دايرکردن، بنانهادن
- foundress زن تاسيس کننده، موسسه، بانيه
- planetary influence تاسيس ستارگان يا کواکب
- Jesuit کارمند که درسال 1533 تاسيس شد، آدم دورو، بدعت گذار
- reestablish دوباره بر قرار يا تاسيس کردن.
- encaenia جشن ساليانه تاسيس شهري ياتقديس، کليسيايامعبدي
- industrialism عقيده به اهميت تاسيس بنگاه هاي صنعتي براي، جامعه اشتغال بکارهاي صنعتي
- erection بنا، تاسيس، نصب
- constitution تشکيل، تاسيس، برقرارکردن
- NCSA مرکزي که در سال 1985 براي کاربردهاي فرامحاسباتي، تاسيس شد.
- institutive تاسيسي، تاسيس شده، تاسيس کننده
- EST مخفف، تاسيس شده، ايجاد شده
- re-establish دوباره برپا کردن، دوباره تاسيس کردن، دوباره برقرار کردن
- colonization استعمار، تاسيس مستعمره يامهاجرنشين
- design phase فرآيند توسعه يک سيستم اطلاعاتي براساس، نيازمنديهاي سيستم از قبل تاسيس شده
- karmathian قرمطي، تيره اسلامي که قرمط نام درسده نهم ميلادي تاسيس، کرد
- enaction وضع (قانون)، برقراري، تاسيس
- enactment وضع (قانون)، برقراري، تاسيس
- enacment وضع . حکم، قانون، تاسيس
- re-establishment دوباره برقرار سازي، استقرار مجد د، تاسيس مجدد
- erector برپاکننده، بناکننده، تاسيس کننده
- pan american union اتحاديه پان امريکن، سازمان دولتهاي قاره امريکا که به سال، 1890 در واشنگتن تاسيس شد و هدف آن
- socialist international بين الملل سوسياليست، انجمن جهاني احزاب سوسيال دمکرات در، لندن که به سال 1951 تاسيس يافته است