تبلیغ معنی انگلیسی advertisement canvass plug promotion propaganda publicity واژههای انگلیسی با این معنی propagandize تبليغ کردن، انتشار دادن، ترويج کردن stunt advertising تبليغ موثر، تبليغ مهيج advertising claim شعار تبليغ propagandism (اصالت) تبليغ sales promotion تبليغ جهت فروش، افزايش فروش از راه، تبليغات illicit advertising تبليغ غير مجاز producer advertising تبليغ توسط سازنده، تبليغ محصولات صنعتي press agent مامور آگهي و تبليغ evangelization تبليغ ياموعظه ازروي انجيل، ترويج انجيل يادين مسيحي lobbyer کسيکه در پارلمان تبليغ ميکند. evangelize بوسيله انجيل بدين مسيحي تبليغ کردن promo وابسته به تبليغ و ترويج نمايش و غيره، آگهي يا تبليغ salvation army تشکيلات مسيحيان که هدفش تبليغ ديني وکمک، بفقرا است. lobbyist (lobbyer) کسيکه در پارلمان تبليغ ميکند. televangelist مبلغ مذهبي که از راه تلويزيون تبليغ ميکند، کشيش تلويزيوني publitize به اطلاع عموم رساندن، تبليغ کردن propaganda تبليغات، سازمان تبليغ، سازمان ترويج انجمن مبلغين missionize گماشتگي مذهبي کردن، تبليغ مذهبي کردن snake oil داروهايي که ادم دوره گرد (بدون صلاحيت، نسخه نويسي) تبليغ ميکند، دواي ضد زهرمار. target audience جماعت هدف تبليغات، گروه اجتماعي که هدف تبليغ هستند plugola رشوه به گوينده ي راديو و تلويزيون و غيره، تبليغ رايگان دربخشهاي خبري و غير تبليغاتي overexpose زيادي در معرض نور قرار دادن، زيادي در معرض ديد يا دسترسي يا تبليغ قرار، دادن ballyhoo هياهو، سروصدا، پر سروصدا و اغراق آميز mission ماموريت، فرستادگي، فرستادگان