تحکم معنی انگلیسی demand highhandedness imperative snap واژههای انگلیسی با این معنی directivity تحکم گري domineering تحکم اميز، تحکم کننده domineer تحکم کردن dominator تحکم کننده، حاکم، حکم فرما thetic تجويزي، تحکم آميز، نهاد يک high-handed آمرانه، تحکم آميز dominate حکم فرمابودن، تحکم کردن (بر)، برجسته بودن masterfully آمرانه، بطور تحکم آميز، رياست مابانه overbearingness تشخص، تکبر، تحکم dominative حکم فرما، امر، داراي خوي تحکم peremptoriness قطعيت، قاطعيت، بي چون و چرا highhanded خودسرانه، با خودکامگي، آمرانه masterful رياست منش، رياست ماب، خودسر imperious امرانه، مصرانه، مبرم peremptory قطعي، قاطع، مطلق