ترتیب منظم معنی انگلیسی syntax واژههای انگلیسی با این معنی array آراستن، پوشاندن، منظم کردن arrange مرتب کردن، منظم کردن، ترتيب دادن kelter ترتيب، آمادگي، انتظام ordered فرموده، منظم، مرتب