تزلزل معنی انگلیسی destabilization uncertainty unsteadiness waver واژههای انگلیسی با این معنی waveringly با تزلزل، دل دل کنان waver تزلزل پيدا کردن، فتور کردن، آثار شکست در خود ديدن political instability تزلزل يا نا استواري سياسي shakiness لرزندگي، تزلزل، سستي precariousness ناپايداري، تزلزل، نامعلومي imperturbable تشويش ناپذير، تزلزل ناپذير، آرام coupling instability نااستواري اتصال، نااستواري پيوست، تزلزل تزويج instabilities نا استواري، بي استحکامي، سستي instability نا استواري، بي استحکامي، سستي immovable غير منقول، بيحرکت، بي جنبش falter گيرکردن، پيداکردن، باشبهه سخن گفتن