دیکشنری فارسی

falter

US'fɔltə

معنی فارسی

گيرکردن پيداکردن باشبهه سخن گفتن تزلزل يالغزش پيداکردن

معنی کامل و مثال‌ها

/fôl´tǝr/vi., vt., n.

● تلوتلو خوردن، با تزلزل راه رفتن، لرزان لرزان رفتن، سکندری خوران راه رفتن، بلخشیدن، سست راه رفتن

the famine-stricken men faltered out of the hut and knelt in front of us

مردان قحطی زده تلوتلو خوران از کلبه بیرون آمدند و جلو ما زانو زدند.

I am faltering, hold my hand

(سنایی) من بلخشیده‌ام تو دستم گیر

● تلوتلو، سکندری، بلخش، تته‌پته، تاتا، لکنت، تزلزل، دودلی

● بریده بریده حرف زدن، تپق زدن، من‌من کردن، لکنت داشتن، تته‌پته کردن، تاتا کردن، با تردید (یا ترس) گفتن، (صدا) لرزیدن

the accused spoke in a faltering voice

متهم با صدایی لرزان سخن می‌گفت.

● دو دلی کردن، تزلزل نشان دادن، به تردید افتادن، اندیدن، خود را باختن، جا خوردن

to falter under enemy fire

زیر آتش دشمن خود را باختن

● از توان افتادن، بی‌رمق شدن، رو به ضعف گذاشتن

the country's economy was faltering

اقتصاد کشور متزلزل شده بود.

تعریف انگلیسی

verb
  1. the act of pausing uncertainly “there was a hesitation in his speech”
  2. be unsure or weak “Their enthusiasm is faltering” “Something ----s” “Somebody ----s”
  3. move hesitatingly, as if about to give way “Something ----s” “Somebody ----s”
  4. walk unsteadily “The drunk man stumbled about” “Somebody ----s” “Somebody ----s PP” “Sam and Sue falter”
  5. speak haltingly “The speaker faltered when he saw his opponent enter the room” “Somebody ----s” “Somebody ----s something” “Sam and Sue falter”

مترادف‌ها

verb neuter
1. Hesitate (in speech), stammer, stutter.
2. Fail, waver, tremble, totter.
3. Hesitate, waver, give way, show weakness, be undecided.

واژه‌های دیگر با معنی «گيرکردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن