تساوی
معنی انگلیسی
equality equation equivalence par parity
واژههای انگلیسی با این معنی
- equalness تساوي، برابري
- euality تساوي
- egalitarian تساوي طلب
- equivalence تساوي درمقدار، تعادل برابري دربها، نيروي برابر
- egalitarian society جامعه تساوي طلب
- mass-energy equation تساوي جرم و انرژي
- equalitarian طرفدار تساوي انسان، تساوي گراي.
- collegiality اشتراک و تساوي اختيارات، اين اصل: اختيارات و صلاحيتها بين پاپ و، اسقفها مشترکاست
- isotopy داراي تساوي در اعداد اتمي، برابري عددي اتمي.
- book draw تساوي کتابي يا تئوريک شطرنج
- rule of law قانون تساوي افراد در برابر قانون و قابل، رسيدگي بودن اعمال مامورين دولت در محاکم، عمومي
- charge neutrality تساوي تقريبي ذرات مثبت و منفي در شاره هاي، متراکم
- owelty برابري، تساوي، سرانه نقدي که شريکي براي برابر شدن کالاي
- equalities برابري، تساوي، يکساني
- equality برابري، تساوي، يکساني
- inequalities نابرابري، عدم تساوي، فرق
- inequality نابرابري، عدم تساوي، فرق
- tie-vote آراء مساوي، تساوي آراء
- equal sign علامت برابري، علامت تساوي.
- iso-cost curve منحني هزينه برابر، منحني تساوي هزينه
- agrarianism برابري در بخش زمين، تقسيم اراضي به تساوي، طرفداري از تقسيم اراضي بتساوي بين مردم.
- isogony برابري، تعادل و تساوي در رشد، همرشدي.
- isometropia برابر يودن شکست روشنائي در هردو چشم، تساوي انکسارنوردردوچشم
- wild cord تيم انتخاب شده براي مسابقه اضافي در وضع، تساوي طرفين براساس سوابق آن تيم