تشکیل
معنی انگلیسی
constitution incorporation
واژههای انگلیسی با این معنی
- formation تشکيل، ساخت، ساختمان
- formational تشکيل، ساخت، ساختمان
- constitution تشکيل، تاسيس، برقرارکردن
- organize تشکيل دادن، درست کردن، سر وصورت دادن
- systematized تشکيل دادن، درست کردن، سر وصورت دادن
- stratification تشکيل چينه، تشکيل طبقات، چينه بندي
- strobilation تشکيل رشته، باريک شدگي، بند بند سازي.
- strobilization تشکيل رشته، باريک شدگي، بند بند سازي.
- vacuolation تشکيل حفره، ايجاد حفره .
- umbilication تشکيل ناف.، نافداري
- annulation تشکيل حلقه، حلقه
- foetation تشکيل جنين
- formation constant ثابت تشکيل
- preformation تشکيل قبلي
- formative تشکيل دهنده، درست کننده، ترکيب کننده
- heat of formation گرماي تشکيل
- gleization تشکيل خاک رس، تبديل به خاک رس.
- capital formation تشکيل سرمايه
- sacculation تشکيل کيسه .
- enthalpy of formation آنتالپي تشکيل
- antilithic مانع تشکيل سنگ
- geogony فرض تشکيل زمين
- overall formation constant ثابت تشکيل کلي
- nucleate تشکيل دادن هسته، تشکيل شدن، جمع شدن