تصدی معنی انگلیسی charge incumbency keeping takeover tenure واژههای انگلیسی با این معنی charge تصدي، عهده، گماشتگي incumbency تصدي، عهده داري، وظيفه tenure of office تصدي، زمامداري termtime دوره تصدي، دوره اجلاسيه دادگاه، دوره تحصيلي. period of office دوره تصدي non-serverign acts اعمال تصدي دولت curatorship تصدي کتابخانه وموزه ومانند آن، ولايت advowson حق تعيين مقام براي تصدي اموروقفي کليسا advowee کسيکه حق دارد اشخاصي رابراي تصدي مقامات، وقفي کليسامعرفي کند totaliarian state دولت توتاليتر، دولتي که در آن يک نفر يا يک هيات حاکمه، اختيار و تصدي همه امور را در دست دارند tenure تصرف، نگاه داري، اشغالي cure شفا، علاج، چاره