تصویر کردن معنی انگلیسی delineate depict image picture portray واژههای انگلیسی با این معنی image erection راست کردن تصوير، درست کردن تصوير raster fill پر کردن محل تصوير zooming بزرگ و کوچک کردن تصوير limn کشيدن، تصوير کردن LCD printer [چاپگر LCD]، شکل خلاصه liquid crystal display printer (چاپگر، نمايگشر کريستال مايع) CD-I با تلفظ ((سيديآي)) سرنام عبارت "compact، " disc-interactive و استاندارد سخت افزاري و نرم افزاري، نوعي تکنولوژي ديسک نوري است که ميتواند صوت antialiasing تکنيک افزايش دقت نمايش گرافيک کامپيوتري، يک روش بکارگيري صافي که باعث ظهور خطها و، لبه هاي صاف در محل تصوير صفحه نمايش refresh buffer يک مکان حافظه موقت که در هنگام تازه کردن، يک صفحه تصوير اصلاعات نمايش صفحه را، نگاهداري مي کند raster graphics روش مرتب کردن و نمايش داده بصورت سطرهاي، افقي از يک شبکه يکنواخت يا سلولهاي، تصوير portray تصوير کشيدن، خوب توصيف کردن، خوب نمايش دادن projection پيش امدگي، برامدگي، پرتاب chromatograph از هم مجزا کردن، رنگنگاري کردن، تصوير رنگنگاري شده