تعقیب
معنی انگلیسی
chase clampdown hunt pursuit
واژههای انگلیسی با این معنی
- pursuit تعقيب، پي کرد، تعاقب
- pursuance تعقيب، تعاقب، پي کرد
- clampdown تعقيب، آزار، سرکوبي
- follow-up تعقيب، دنباله
- right to sue حق تعقيب
- nolle proseequi منع تعقيب، خود داري از پي کرد
- chace تعقيب کردن، دنبال کردن، شکار کردن
- sue تعقيب کردن، پي کردن، درخواست کردن به
- suing تعقيب کردن، پي کردن، درخواست کردن به
- pursuit course مسير تعقيب، جريان تعاقب، مسير تعاقب
- suable قابل تعقيب، پي کردني
- actionable قابل تعقيب
- liable to prosecution مورد تعقيب
- drop track تعقيب موقوف، تعقيب را قطع کنيد (پدافند هوايي)
- criminal prosecution تعقيب جزايي
- prosecutable قابل تعقيب.
- automatic aiming تعقيب خودکار
- automatic tracking تعقيب خودکار
- autotrack تعقيب خودکار
- track mode روش تعقيب هدف، روش تعقيب زميني هواپيما به طور خودکار
- suability قابليت تعقيب.
- astro tracker تعقيب کننده نجومي، وسيله ناوبري خودکار نجومي
- manhunt تعقيب جنايتکاران.
- nolle prosequi قرار موقوفي تعقيب