تعقیب کردن معنی انگلیسی chase follow hunt pursue tag واژههای انگلیسی با این معنی chace تعقيب کردن، دنبال کردن، شکار کردن sue تعقيب کردن، پي کردن، درخواست کردن به suing تعقيب کردن، پي کردن، درخواست کردن به chivvy (chive=) تعقيب کردن، اذيت کردن. lock on قفل کردن توپ روي هدف هنگام تعقيب، ادامه مستمر تعقيب هدف estreat ازدفاتراستخراج کردن وبراي تعقيب بدادگاه، دادن follow up پي گيري کردن، تعقيب کردن، دنباله داستان را شرح دادن arraign احضار نمودن (بمحکمه)، تعقيب کردن، متهم کردن prosecute پي کردن، تعقيب کردن، دنبال کردن persecute آزار کردن، زجر کردن، زجر دادن ensue ازپي امدن، ازدنبال امدن، جستجوکردن hound سگ شکاري، سگ تازي، ادم منفور practise or tice عمل کردن، دنبال کردن، مشق دادن invisible hand دست نامرئي، منشاء اين اصطلاح کتاب "ثروت ملل " آدام، اسميت است . بر اساس اين کتاب