تعلل معنی انگلیسی delay procrastination واژههای انگلیسی با این معنی ca'canny تعلل، طفره، با احتياط جلو رفتن. loiterer کسيکه در رفتن تعلل کند، پرسه زن. procrastination مسامحه، تعلل، دفع الوقت escape clause شرط گريز، شرط تعلل procrastinatingly بمسامحه، تعلل کنان، بدفع الوقت precrastinative مسامحه کننده، مسامحه کار، مبني بر مسامحه يا تعلل defer پس انداختن، عقب انداختن، تاخير کردن deferrable پس انداختن، عقب انداختن، تاخير کردن nonchalance سهل انگاري، پشت گوش فراخي، سستي cunctation مسامحه، تاخير، قصور