تعلیم معنی انگلیسی doctrine instruction teaching training tutelage واژههای انگلیسی با این معنی disciplinable تعليم بردار، تعليم پذير، تاديب شدني untaught تعليم نيافته، درس نخوانده، نادان didactics فن تعليم وتربيت، اموزگاري instructiveness تعليم اميزي بودن، در برداشتن درس و عبرت motor education تعليم و تربيت حرکتي pedagogical teaching آموزش مطابق فن تعليم tuitional وابسته به (حق) تعليم tuitionary وابسته به (حق) تعليم paideutics روش کار اموزي فن تعليم، علم تعليم realia وسايل تعليم و اثبات دروس کلاسي. catechisation تعليم واموزش از راه سئوال وجواب. catechise تعليم دادن (اصول دين) از راه پرسش، از راه پرسش ياد دادن. catechize تعليم دادن (اصول دين) از راه پرسش، از راه پرسشياد دادن secularist مخالف (تعليم) شرعيات و مطالب ديني secularism مخالفت با تعليم ترکيبات و مطالب ديني، روح دنياداري teaching آموزش، تعليم، تدريس tuition آموزش، تعليم، تدريس schoolfellow تدريس، تعليم، تحصيل pedagogy روش آموزگاري، فن تعليم، علم تعليم pedgagogics روش آموزگاري، فن تعليم، علم تعليم teach آموختن، تعليم دادن، ياد دادن به teachableness آموختن، تعليم دادن، ياد دادن به teachably آموختن، تعليم دادن، ياد دادن به teachable آموزش پذير، تعليم پذير، تعليم بردار