تفرقه معنی انگلیسی disharmony dissension disunion divisiveness واژههای انگلیسی با این معنی schismatist تفرقه جو. divisive تفرقه انداز، تقسيم کننده . dispersal airfield فرودگاههاي مخصوص تفرقه هوايي، فرودگاه مخصوص تفرقه در آماده باش هوايي dispersal lays محوطه هاي تفرقه وسايل و خودروها، محوطه هاي پناهگاه وسايل و خودروها abstractedness اختصار، تفرقه حواس، تجرد abstractedly بصورت خلاصه، با تفرقه حواس، بطور مجزا schismatize شقاق داشتن، جدا شدن از، تفرقه انداختن. disunionist جدايي طلب، جدايي گراي، تجزيه طلب stalking horse اسب يا چيزي شبيه به ان که شکارچي در پشت، ان پنهان است، کانديداي نامزدشده براي schismatism جدايي، شقاق، انفصال