تل معنی انگلیسی agglomeration aggregation bank drift driftage dune eminences hill hummock pile واژههای انگلیسی با این معنی tumular تل مانند، تپه مانند antidune پاد تل ماسه butte تل يا تپه . scarcement پشته يا تل عقب تپه يا استحکامات. windrow تل خاکي که هنگام کار ماشينهاي راه سازي، در کنار جاده تشکيل ميشود tump تپه، تل، پشته tombolo آبتل، شن تل cairn توده سنگ، تل سنگ scrapheap توده ي آهن پاره، تل آشغال cesspit توده کثافت، تل نجاست mass storage انبار انبوه، تل انباره panache پر کلاه، پرخود، تل hill تپه، پشته، تل tumulose پر پست و بلندي، پر تپه و ماهور، پر تل haycock کومه مخروطي که ازعلف خشک درست ميشود، کومه علف، تل علف hay cock کومه مخروطي از علف خشک، علف، تل علف accumulation گرد آوري، فراهم آوري، اندوختن