تنگ کردن معنی انگلیسی tauten bind brace constrict fasten tighten واژههای انگلیسی با این معنی straiten تنگ کردن، باريک کردن، در تنگي يا مضيقه گذاشتن flumming تنگ کردن مقطع جريان آب takeup تو گذاشتن، تنگ کردن، وسيله ي تنگ کردن يا کوتاه کردن چيزي tighten سفت کردن، محکم کردن، تنگ کردن make tight سفت کردن، محکم کردن، تنگ کردن lie by تورفتگي ديوار يا دوراهي، معبر تنگ، غير فعال باقي ماندن cinch تنگ، تسمه ي شکم، تنگ بستن restrict محدود کردن، منحصر کردن، تضبيقات فراهم کردن براي restrictively محدود کردن، منحصر کردن، تضبيقات فراهم کردن براي girth تنگ، تنگ اسب، محيط