دیکشنری فارسی

girth

UKgəːθ USgə:θ

معنی فارسی

تنگ تنگ اسب محيط احاطه کردن دورگرفتن

معنی کامل و مثال‌ها

/gu_rth/n., vi., vt.

تنگ اسب و الاغ، تنگ

the horse's girth is loose

تنگ زین اسب شل است.

محیط، دور تنه‌ی درخت، دور کمر، پیرامون

a man of big girth

مرد شکم گنده

تنگ بستن به، کمر بند بستن به، احاطه کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. the distance around a person's body
  2. stable gear consisting of a band around a horse's belly that holds the saddle in place “cinch horses” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

noun
See girt

واژه‌های دیگر با معنی «تنگ»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن