make tight معنی فارسی سفت کردن محکم کردن تنگ کردن واژههای دیگر با معنی «سفت کردن» tighten سفت کردن، محکم کردن، تنگ کردن inspissate سفت کردن، غليظ کردن، انگشت پيچ کردن stiffen سفت کردن، سخت کردن، شق کردن tauten سفت کردن، درست کردن، مرتب کردن stiffenj سفت وسخت کردن، شق کردن، سفت شدن. lacevi بستن با بند سفت کردن، حاشيه دارکردن، يراق گذاشتن indurate سخت کردن، سفت کردن، پينه خورده کردن consolidate سخت کردن، سفت کردن، بهم پيوستن consolidator سخت کردن، سفت کردن، بهم پيوستن harden سخت کردن، سفت کردن، سفت شدن