توقف معنی انگلیسی halt stall stand standstill stop stoppage واژههای انگلیسی با این معنی suspension توقف، وقفه، تعطيل suspension of payment توقف stop code کد توقف stop bit بيت توقف، بيت ايست نما carport توقف گاه black induction توقف القا break key کليد توقف break point نقطه توقف dead halt توقف مطلق cantonment توقف (گاه)، عده نظامي، جادادن عده هاي نظامي come down gracefully توقف منضبط stop sign علامت توقف program stop توقف برنامه hemostasis توقف خونريزي، بند امدگي خونريزي. stop mechanism مکانيزم توقف sudden stoppage توقف ناگهاني machine down time زمان توقف ماشين، زمان معطلي دستگاه machine-idle time زمان توقف ماشين، زمان معطلي دستگاه halt instruction دستورالعمل توقف stop instruction دستورالعمل توقف cardiac arrest توقف ناگهاني قلب hover درحال توقف پر زدن، پلکيدن، شناور واويزان بودن signal box توقف گاه متصدي علائم time-in ادامه بازي پس از توقف