ثقل
معنی انگلیسی
gravity
واژههای انگلیسی با این معنی
- core ثقل، سلف، تخمدان
- gravimeter ثقل سنج
- gravimetry ثقل سنجي، سنجش وزن ويژه
- acceleration of gravity شتاب ثقل، شتاب گرانش
- center of gravity مرکز ثقل
- field of gravity ميدان ثقل
- center-of-gravity axis محور ثقل مرکزي
- anti-g-suit لباس ضد فشار ثقل، لباس ضد اثر سرعت ثقل
- barology علم ثقل ياسنگيني
- gravimetric وابسته به ثقل سنجي
- gravimetrical وابسته به ثقل سنجي
- gv مخفف: ميزان ثقل سنجي، ميزان گراني سنجي
- isogrive خط ميزان منحني نقاط هم ثقل، خط اتصال نقاط متحدالنيروي ثقل روي نقشه
- centroid مرکز جرم، مرکز ثقل، شبه مرکز
- apparent gravity شتاب گراني، شتاب ثقل
- centre of mass گرانيگاه، مرکز ثقل
- water suit لباس ضد فشار آب، لباس ضد نيروي ثقل
- surfeited stomach رودل، امتلامعده، ثقل
- ganglia غده عصب، عقده، مرکزنيرو
- ganglion غده عصب، عقده، مرکزنيرو