جانشین شدن معنی انگلیسی double commute displace replace substitute succeed supersede supplant واژههای انگلیسی با این معنی replace جانشين (چيزي) شدن، جاي (چيزي) شدن، جاي (چيزيرا) گرفتن supplant جانشين شدن (بحيله)، ازميدان در کردن، از جا در کردن stand in عوض، جانشين هنرپيشه شدن، قرب ومنزلت. personate دراوردن، سهم کسيرا بازي کردن، نمايش دادن succee از پي امدن، ازدنبال امدن، از پس امدن